شکرانه
خداوندا !
دریا و آسمان و دشت
پوشیده از رقصنده های آسمانی است
و روح ناآرام ما خواستار رهایی
نه از خلاصیست
بلکه دیدار معشوق است
خداوندا !
تنها تو را می ستاییم و تنها تو را ستایش می کنیم
برای انجام این عمل عظیم
شکر شکر شکر

خداوندا !
دریا و آسمان و دشت
پوشیده از رقصنده های آسمانی است
و روح ناآرام ما خواستار رهایی
نه از خلاصیست
بلکه دیدار معشوق است
خداوندا !
تنها تو را می ستاییم و تنها تو را ستایش می کنیم
برای انجام این عمل عظیم
شکر شکر شکر

سایه تاریک یک نیلوفر ، روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا ،دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
در پس درهای شیشه ای رویاها ، در مرداب بی ته آیینه ها
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او ، لحظه لحظه خودم را می مردم
بام ایوان فرو می ریزد و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستون ها می پیچد
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
ساقه اش از ته خواب شفافم سرکشید
من به رویا بودم
سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم :
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
در رگ هایش ، من بودم که می دویدم
هستی اش در من ریشه داشت
همه ی من بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
قامت استوارت را نظاره گرم ، شکوه عزم مردانه ات طپش قلبم را سرعت می بخشد و گرمای عشق و محبت را در جویبار رگهایم حس می کنم.
صدای شکفتنت را با ترنمی آهنگین و زیبا می شنوم و گام های محکمت را باور دارم.
رهرو طریق عشق و معرفت !
نقطه پایان این سفر که آغاز خطی دیگریست را پیش رو داری.
میان تو و رهایی راه درازی نیست . بیداریت ابدی باد!![]()