شبنم عشق

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر عشق بر رگ روح زدند

یک قطره فروچکید و نامش دل شد

تولد

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.

پنج شنبه ای که گذشت اولین سال رهایی مسافرم بود. با وجود برف و یخبندانی که در آخرین روزهای زمستان دقیقا در همان روز اتفاق افتاد ، اما ...

علیرغم انتظار ، دوستان ما به مراسم تولد آمدند. گرمای وجود تک تک آنها ، به محفل ما گرمایی مضاعف بخشید.

چشمان پرفروغ و سرشار از محبت آنها ، اثری از سرمای برف غیر منتظره را در دل من و مسافرم باقی نگذاشت.

کنگره!

به خاطر تمام قضاوت های غیرمنصفانه ام برای مراسم تولدها ، از تو تمنای بخشش دارم.

عطر یاس دوستی را با ذره ذره وجودم دریافت نمودم.

تولد یعنی اهدای عشق و محبت به تو و من.

کنگره ، دوستت دارم.

قصر پررمز و راز

من در قصر پرشکوه و پررمز و رازی ساکن شده ام تا شگفتی های پروردگار را به دیده اعجاب بنگرم و شاهد افتخار او در خویشتن خویش باشم.

 به خدای خویش پناه می برم چون می دانم که زیر سایه او در امان خواهم بود و راهی راست، زیبا، شاد و پرنشاط برایم می سازد.

 خداوند قادر متعال است و به افکار من جواب می دهد.

خدایم مهربان و قدرتش بی همتاست.

 من به او ایمان و اعتماد کامل دارم و او هم با عشق و الهام و زیبایی پاسخ مرا می دهد.

 او مرا زیر پر و بال خود خواهد گرفت و با عشق و نور و صفا از من مراقبت خواهد کرد.

... و این خیلی عالی است.