خدمت و محبت

خدمت و محبت به دیگران روشی موثر برای شاد زیستن است

سلامت نیوز : روانشناسان دانشگاه کالیفرنیا در یک مطالعه جدید یادآور شدند خدمت و محبت کردن به دیگران هرچند کوچک و قدردانی و سپاسگزاری از آنها، انسان را شادتر می‌کند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا ؛ «سونجا لیوفبو میرسکای»، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا که بیش از 20 سال است روی احساس «شادی» مطالعه می‌کند، به این نتایج دست یافته است.

وی و بسیاری از همکارانش در طول مطالعات چند ساله خود به این نتیجه رسیده‌اند که انجام کارهای مثبت موجب تقویت احساسات و افکار و رفتار مثبت می‌شود و این امر نیز به نوبه خود به بهبود سلامت انسان منجر می‌شود.

در این مطالعه پروفسور سونجا به دقت بررسی کرده است که چطور مردم می‌توانند به شکل ارادی افکار و اعمال خود را تغییر دهند تا به اوج شادی و رضایت از زندگی برسند.

وی با بازبینی مطالعات قبلی خود و دیگران به این نتیجه رسید که در واقع هیچ نسخه خاصی برای محبت کردن به دیگران به طوری که باعث افزایش حس شادمانی در خود فرد شود، وجود ندارد و تقریبا تمام انواع انگیزه‌ها و اشکال مختلف محبت کردن و خدمت به دیگران هرچند بار که انجام شوند، در ایجاد حس شادی تاثیرگذار است.

با این حال «سونجا» تاکید دارد: هرچند محبت کردن در ایجاد حس شادمانی نقش دارد اما همیشه روش محبت کردن به شیوه‌ای که ما تصور می‌کنیم، تاثیرگذار نیست. در واقع شناخت شرایط مناسب و زمان بهتر برای انجام این رفتارهای مثبت، روشی هوشمندانه برای شادتر زیستن است.

صد قمار عشق یک جا باختم

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

حسین بن منصور حلاج

روزي منصور موذني را در حين اقامه ي اذان با چشم بصيرت بديد دراو غير از ناداني وعشق به مال دنياهيچ نديد وبراو فرياد براورد كه اي(خر)زير پايت است همه گمان كردند كه منظور او خدا ميباشد وپس از شهادتش كه متوجه حقانيتش گرديدند به همان مكاني كه موذن ايستاده بود بازگشتند وزمين را كاويدند وبه گنجي گرانبها رسيدند.

اگر منصور حلاج که قريب به 12قرن پيش با توجه به علم آن روز كوس اناالحق زد، اگر درقرن حاضر ميبود با توجه به اثبات اينكه 99درصد اجزاي جسم ما تهي مي باشدو وجود ماانرژي متراكم است واثبات اينكه مابا انرژي خود كه بالاترين انرژي است ميتوانيم برهمه چيزاطراف خودتاثيرگذارباشيم و...

آيا كسي بودكه او را به كفرگويي وشرك متهم كند و به بدترين وضع ممكن به شهادت برساند؟!