تأملات فلسفی در ماهیت عشق و «دوست داشتن»
در مکالمات ما واژه ای وجود دارد که از والاترین معانی تا دم دستی ترین کاربردها در باب آن صدق می کند: «عشق» . این واژه را مکررا و در زمینه های معنایی مختلف می شنویم و می گوییم، اما اگر از ما خواسته شود که آن را تعریف کنیم، متعجب و متحیر می مانیم.

داشتم از کتابفروشی فویلز در خیابان چرینگ کروس لندن خارج می شدم که ناگهان با ویراستار مجله «فیلسوف ها» برخورد کردم. فکر کردم شاید او هم مثل من قصد دارد به نمایشگاه کتاب مراجعه کرده و نگاهی به کتاب دنیاهای گمشده نوشته «مایکل بیواتر» بیندازد. البته تمام این اطلاعات بعدا دستگیرم شد و اقرار می کنم که در آن موقع اطلاع چندانی از کتاب یا محل برگزاری نمایشگاه نداشتم.
ویراستار به من گفت: «این کتاب اساسا پیرامون هر چیز ریز و درشتی که دیگر وجود خارجی ندارد، بحث می کند: چیزهایی مثل پرنده عظیم الجثه دودو، صندلی مورد علاقه پدر یا لباس های شنای پشمی!» مطمئن نیستم که آیا واقعا این چیزها را ذکر کرد یا خیر، اما فکر می کردم سمپوزیوم یا همان جلسات ضیافت نیز متعلق به دنیاهای گمشده باشند. البته تجار یا دانشگاهیان هریک تعاریف خاصی از سمپوزیوم دارند، اما به هر تقدیر، تعریف آنها هرچه باشد، به هیچ عنوان به پای جلسات ضیافت یونان باستان با آن غذاها، نوشیدنی ها، فلوت نوازان و... نمی رسد.
پرسیدم: «آیا این جلسات واقعا برچیده شده اند؟ خود شما از این جلسات برپا نمی کنید؟ جوزف چندلر زمانی برایم از نوعی جلسه ضیافت سخن گفته بود که شما و میشل در آن شرکت کرده بودید. ظاهرا در آن جلسه تلاش داشتید ببینید که آیا به یک جوان توصیه می کنید که عاشق شود یا او را به کل از این قضیه منع می کنید او ضمنا اضافه کرد که حتی منازعه بدی هم میان ۲ نفر از فلاسفه درخصوص تفاسیر داروینی در آن جلسه رخ داد.»
ویراستار خندید و گفت: «البته میان آنچه شما تعریف می کنید، با آنچه من در خاطرم است تفاوت وجود دارد؛ اگرچه زمانه به من آموخته است که حتی به خاطرات خودم هم به طور کامل اعتماد نکنم. البته بخشی از گفته های جوزف حقیقت دارد، اما در جلسه ما مثلا خبری از فلوت نوازها نبود! در عوض مباحثه درخصوص ماهیت عشق به وفور وجود داشت.»
از او خواستم آنچه یادش می آید را برایم تعریف کند. از آنجا که محل قرارمان در آن طرف شهر بود و تقریبا یک ساعت تا شروع آن زمان داشتیم، او قبول کرد در حین این که قدم می زنیم، آنچه از آن ضیافت در خاطرش مانده را برایم تعریف کند. با این که باز هم بر ضعف حافظه اش تاکید دارم، اما مطمئنم که او شاهد قابل اعتمادی است.
البته آنچه از نظر خواهید گذراند از بدحافظگی خود من هم مصون نمانده است. علی ایحال، از آنچه او گفت، موارد زیر در ذهن من مانده است.
پیتر و عقایدش پیرامون عشق
در رستورانی در منطقه سوهو دور هم گرد آمده بودیم. شهرت این منطقه به خاطر پرداختن مردمش به اروس (خدای عشق) زبانزد خاص و عام است. مهمان ها اکثرا یکدیگر را نمی شناختند. دلیل این که آنها را جمع کرده بودم این بود که فکر می کردم شاید نظرات گوناگونی پیرامون مبحث عشق داشته باشند. یادم است که اندکی طول کشید تا مهمان ها با یکدیگر خودمانی شدند و نظراتشان را بی پرده بیان کردند. خوشبختانه فیلسوف «پیتر کیو» هم در میان مدعوین حضور داشت؛ کسی که هرگز از بیان دیدگاه هایش خودداری نمی کند. او با نظراتش پیرامون عشق، تنور بحث ما را روشن کرد. از حرف هایش این جملات یادم مانده است:
«در نمایشنامه پایان بازی ساموئل بکت نوعی مبادله و تقابل وجود دارد. در این نمایشنامه کلاو از هام می پرسد: «آیا به زندگی ای که قرار است بعد از این برایت واقع شود (آخرت) اعتقاد داری؟» هام پاسخ می دهد: «تا حالا که هرچه اتفاق برایم افتاده است، زندگی بعد از این بوده است!»
این مبادله مرا به یاد عشق، یا حداقل عشق زمینی، یا دست کم آنچه که عشاق به دنبالش هستند، می اندازد. عشق شامل تقاضایی برای یک هدف ثابت است، اما در عین حال مشتمل بر یک زوال ناپذیری اجتناب ناپذیر برای آن تقاضا یا تسلیم در قبال آن تقاضا است.
یکی از داستان های کافکا که در آن مردک بیچاره ای به دنبال دست یافتن به قانون بود نیز مرا به یاد بحث عشق می اندازد. آنچه برای او امیدبخش می نمود، وجود شاهراهی به سمت قانون بود که البته دربانی ناملایم، راه رسیدن به قانون را سد کرده بود. مرد به دربان رشوه داد، اما در نهایت دربان جلوی دیدگان مرد، در را بست.
بسیاری از ما مثل این مرد که به دنبال [قانون و] عدالت بود، به دنبال عشق می گردیم؛ عشقی که به مثابه زندگی پس از مرگ است. ما در واقع به کسانی که زندگی شان فاقد عشق است یا کسانی که حتی تمنایی برای نیل به سمت عشق ندارند، به دیده ترحم می نگریم. ما گاهی عشق را پیدا می کنیم، آن را تنفس می کنیم، رنگ و بوی آن را در دنیایمان احساس می کنیم، با این که می دانیم صرفا بازیگران یک داستان هوسبازانه هستیم: بیولوژیک ما از راه رسیده و در را می بندد و بدین سان قدرت انجام هرگونه فعالیتی را از ما سلب می کند.
عشق یعنی عدم تطابق میان ۲ دیدگاه: دیدگاه پارمنیدسی (که می گوید همه یک چیز هستند و هیچ حرکتی متصور نیست) و دیدگاه هراکلیتی (که می گوید همه چیز در حرکت است). از یک سو عشق درصدد دستیابی به امنیت، ثبات، وحدت و ابدیت است: این که ما در اصل برای یکدیگر ساخته شده ایم، این که در هر شرایطی «دوستت خواهم داشت». اما عشق از دیگرسو به تغییرات، ابهامات، حسدورزی ها و جمع اضداد (نوعا بین زن و مرد) دامن می زند. ما به دنبال قله های بلند، آسمان آبی و ابدیت با هم بودن می گردیم که بتواند از فراسوی احتمالات، به ما پر پرواز ببخشد؛ اما چون وجود ما متشکل از ذرات بیولوژیکی الاکلنگی است، در حصول این تعالی ناکام می مانیم.
عشق هوسناک هم که در سطح پایین تری قرار دارد، ما را به جستجوی تماس های فیزیکی وامی دارد. در ترکیب ماده مخدر عشق، ضرر و وحشت هم دخیلند. کندوکاو برای سعادت به هم رسیدن، ما را نسبت به هم آسیب پذیر می کند.
افلاطون بر این باور است که یک تراژدی نویس بایستی کمدی پرداز نیز باشد. درک طلب عشق مستلزم آن است که ما چنگال های تراژدی و لبخندهای کمدی در یک اثر را تشخیص دهیم.
نوبت به اِلی جوان رسید
سخنان پیتر سوالات زیادی را در ذهن حضار برانگیخت، اما همگی متفق القول پذیرفتند که پیش از شروع بحث باید نظرات دیگران را نیز جویا شد. سپس «الی لونسون»، روزنامه نگار جوانی که در ستون خود اغلب به موضوع عشق می پرداخت، شروع به صحبت کرد.
«حرف هایم را با یک اعتراف آغاز می کنم. نمی دانم آیا تا به حال هرگز عاشق کسی شده ام یا خیر. البته این مساله مرا از سخن گفتن پیرامون عشق وانمی دارد. به نظر من عشق نوعی مرض روانی غیرقابل کنترل و هولناک است که البته از چند عنصر خوب نیز بی بهره نیست. تنها عشق است که می تواند مُهر سکوت بر لبان منطق و عقلانیت بزند.»
بدون خواندن یک قطعه شعر، قطعا هر نوع اظهارنظری پیرامون عشق ناقص خواهد بود. اما شعری که در این شرایط به ذهن خطور می کند، شعر «همسر جوان» اثر دی.اِچ.لارنس است با این مطلع: «درد عشق فراتر از حد تحمل من است....»
با این که می دانم خود لارنس با من هم عقیده نخواهد بود، اما از نظر من «درد دوست داشتن تو» به فاصله اندک میان عشق و نفرت یا درد و لذت دلالت ندارد، بلکه به احساس و غم یک موجود ذاتا عقلانی اشاره می کند که در یک حالت روانی گرفتار آمده که در آن عقلانیت جایی ندارد.
یادم می آید در نوجوانی ام نسبت به یکی از دوستانم بسیار علاقه مند شده بودم. دوستی فوق العاده صمیمانه ما سبب شده بود سخن گفتن در مورد مباحث مسخره برخی کتاب ها، برایمان لذت بخش گردد. رفته رفته علاقه من نسبت به این فرد افزایش یافت و احساس کردم که واقعا عاشق او شده ام. حالا که به این ماجرا فکر می کنم، خنده ام می گیرد؛ اما آن زمان اگر سارق مسلحی وارد می شد و می گفت یکی از ما ۲ نفر را باید بکشد، من خودم را انتخاب می کردم؛ چرا که حس می کردم زندگی او از زندگی من ارزشمندتر است.
اسم این قضیه را به خیالم گذاشته بودم عشق؛ و حالا می فهمم که فقط نوعی افسردگی دوران نوجوانی بوده است. البته شاید هم عشق بوده است، چراکه هرکس تعریف منحصربه فردی از عشق دارد. از آنجا که عشق نه یک شیء، بلکه احساس است، بنابراین غیرممکن است بتوان فهمید عشق ۲ فرد با هم سنخیت دارد یا خیر. از این رو آنچه از نظر یک نفر عشق است، شاید از نظر من شهوت باشد و شاید فردی دیگر آن را شیفتگی نام نهد. بدین سان برداشت من این است که تعریف از عشق یک تعریف صرفا شخصی است. نمی توان گفت که ۲ نفر آیا عاشق یکدیگرند یا خیر؛ نمی توان وقتی کسی ادعا می کند که ما یا دیگری را دوست دارد، با او موافقت یا مخالفت کرد. پس چنانچه کسی فکر کند عاشق دیگری است، آن گاه عاشق او شده است.
تویه در ترانه «ویولون نواز بر روی بام» از همسرش گالد می پرسد: «آیا مرا دوست داری؟» او که این سوال گیجش کرده است پاسخ می دهد:«من زن تو هستم!»
تویه پافشاری کرده و می گوید: «بله! می دانم... اما آیا مرا دوست داری؟» گالد سپس چنین می خواند:
«آیا دوستش داری؟ ۲۵ سال است که با او زندگی کرده ام، با او جنگیده ام، با او گرسنگی کشیده ام، ۲۵ سال است. اگر عشق این نیست، پس چیست؟»
دیروز داشتم با یکی از دوستانم در مورد تاب آوری در زیر یک سقف حرف می زدم. به دوستم گفتم تنها چیزهایی که من می خواهم داشته باشم کتاب هایم هستند. دوستم پرسید: «پس تو با شریک زندگی ات چطور کنار می آیی؟!» ما نهایتا به این نتیجه رسیدیم که شاید این تعریف از عشق برای شبه عقلا (مثل خود من!) مناسب باشد: «عشق یعنی دوست داشتن کسی که شما براحتی می توانید کتاب هایتان را با او به اشتراک بگذارید. اگر عشق این نیست، پس چیست؟!»
این ادعا که تنها عشاق می توانند بگویند که آیا واقعا عاشق یکدیگر هستند یا خیر، صدای برخی از فلاسفه که معتقد بودند ممکن است مردم تصور کنند عاشق یکدیگر هستند، اما در واقع در اشتباه باشند را درآورد. خود اِلی هم در پایان سخنانش به یک مثال نقض اشاره کرد. او گفت زن و شوهری را می شناسد که ۱۰ سال طول کشیده است بفهمند احتیاجی نیست از کتابی که هر دویشان قصد خواندنش را دارند، حتما ۲ نسخه تهیه کنند! همه حضار بر قطع نکردن حرف های فرد سخنگو تاکید داشتند. اما نوبت به فیلسوف دیگری به نام هلن کرونین رسید. او که نوبتش با آوردن شام همزمان شده بود، باید علاوه بر عقاید دیگران، با قارچ های با مغز پنیر و سوپ سبزیجات هم دست و پنجه نرم می کرد!
منبع:
B aggini and stangroom ,what more philosophers think
مترجم: محمدهادی کرامتی
چشمه جوشان محبت و آرامش در خانواده
قدیمی ها همیشه به همه دختر و پسرهایی که می خواستند ازدواج کنند، میگفتند زن و مرد مثل ستون یک خانهاند که سقف روی آن بنا می شود، اگر یکی از این دو کوتاه تر و یا بلندتر از دیگری باشد، هرگز سقفی روی آن قامت راست نمی کند.
خانواده همین است. یعنی کسی بر دیگری ترجیح ندارد، محبت در جای جای آن جاری است و البته این مهر و عاطفه باید دو جانبه باشد تا سقف بنا شود، سقفی که جامعه را میسازد. اگر محبت در تمام سطوح زندگی خانوادگی به وجود بیاید، در وهله نخست زن به همسر خود دلگرم می شود و همسر برای او مایه قوام می گردد، همچنین این امر نسبت به مرد نیز صادق است، و این دلگرمی ایجاد شده بین زوجین باعث دوام و تعهد افراد به هم می شود و این تعهد در مراحل بالاتر به فرزندان انتقال پیدا می کند و در نهایت در تمام جامعه جاری می شود و در غیر این صورت و نبود این جریان محبت دود وقایع احتمالی به چشم جامعه خواهد رفت؛ زیرا جامعه متشکل از خانواده هایی است که در بستر آن رشد پیدا می کند و آن را می سازند. پس این محبت است که چشمه ای همواره جوشان در نهاد خانواده هاست و باید سعی کرد تا این چشمه همیشه جوشان بماند.
با محبت همنوا شو
انتقال محبت به جنین
جنين، صداهاي بيروني را تا حدي مي شنود و حتي برخي نورها را هم مي بيند. همچنين مي تواند برخي صداها را از هم تشخيص بدهد و از هورمون هاي مختلف بدن مادر، از جمله هورمون هاي استرس، تاثير منفي بگيرد.
با جنين خود حرف بزنيد: زمان هايي در روز، با جنين خود حرف بزنيد. جنين لحن صداي شما را مي فهمد و وقتي محبت آميز و سرشار از لذت و آرامش باشد، در حس خوب شما شريك مي شود. همچنين به لحن صداي شما عادت مي كند و وقتي به دنيا آمد، با همان لحن صدا آرام مي شود. اين كار، باعث ارتباط بهتر فرزند با والدينش مي شود. حرف زدن با جنين، فقط براي مادر نيست. پدر هم مي تواند با او صحبت كند و محبت خود را به او نشان دهد.
براي جنين خود موسيقي پخش كنيد: موسيقي هايي كه زياد تند و خشن نباشند، براي جنين لذت بخش خواهند بود. لازم نيست موسيقي خيلي مخصوصي باشد؛ فقط نبايد باعث خستگي يا برآشفتگي جنين شود. به علاوه، وقتي مادر در وضعيت خوب و آرامي به سر مي برد و با حوصله است، احساس خوب خود را از طريق هورمون هاي بدنش به جنين منتقل مي كند؛ گوش كردن به يك موسيقي لذت بخش، باعث مي شود بعدها نوزاد با همان موسيقي آرام شود. همچنين محرك هاي صوتي به رشد مغزي جنين كمك مي كنند.
براي جنين خود كتاب بخوانيد: كتاب خواندن هم مانند حرف زدن و موسيقي، شنوايي جنين را تحرك مي كند و به رشد مغزي اش كمك مي كند. لازم نيست كتاب به خصوصي باشد، فقط كافي است كتابي را كه خودتان دوست داريد برداريد و آن را بلند بلند بخوانيد.
سيگار نكشيد: سيگار تاثيرات مخربي بر رشد جنين دارد. تاثير مواد موجود در سيگار مي تواند در تمام طول عمر با فرزند شما باقي بماند و مانع از موفقيت او در آينده شود.
آرام باشيد و استرس را تجربه نكنيد: آرامش خودتان را حفظ كنيد. البته ساده نيست اما فراموش نكنيد كه وقتي شما شرايط پرتنشي را تجربه مي كنيد، هورمون هاي استرس ترشح شده در بدن خود را مستقيماً روانه بدن جنين خود مي كنيد. جنين شما استرسي را تجربه مي كند كه آمادگي و قدرت لازم براي آن را ندارد. اين موضوع مي تواند به رشد او آسيب بزند.
زمان هايي را براي خود و جنين تان بگذاريد و از دنياي خود لذت ببريد:
لذت بردن مادر، مستقيماً روي جنين تاثير گذاشته و باعث لذت او هم مي شود، چرا كه وقتي مادر شاد است و لذت مي برد، در بدنش هورمون هايي ترشح مي شود كه روي بدن جنين تاثير مي گذارد. آرامش، لذت بردن، شادي و... همه و همه حالت هايي هستند كه به رشد جنين كمك مي كنند و باعث رشد بهتر جسمي و مغزي او مي شوند. مادراني كه بارداري شادتر و راحت تر و بدون استرس تري دارند، نوزادان سالمتر و آرام تري دارند.
سهم پدر فراموش نشود: اگرچه جنين در بدن مادر است اما از طريق صدا و لمس مي تواند حضور پدر را احساس كند. همچنين وقتي حضور و رفتار پدر باعث شادي مادر شود، مستقيماً روي جنين اثر مي گذارد. از جمع خانوادگي كوچك خود، حتي در دوران جنيني فرزندتان، به طور دسته جمعي لذت ببريد. جنين هم در اين لذت با شما شريك است.
محبت پدر به مادر هم در دوران بارداري بر حالت هاي جنين موثر است.
منبع: هفته نامه همشهري تندرستي
قلب های بسته روزی باز خواهند شد