... هری با ناشیگری برای هر کدام از آن ها که معرفی می شدند، سری تکان داد.آرزو کرد ای کاش به چیز دیگری جز او خیره شوند. مثل این بود که به شکلی غیر منتظره بر روی سن دعوت شده است. در ضمن از این که آن همه جادوگر و ساحره به آن جا آمده بودند، نگران بود. 

لوپن که ذهن هری را خوانده بود گفت: عده زیادی از افراد داوطلب بردن تو از این جا شدن.

مودی به شکلی مرموز گفت: بله، هر چه بیش تر بهتر، پاتر، ما محافظای تو هستیم.

لوپن در حالی که از پنجره آشپزخانه به بیرون نگاه می کرد گفت: ما فقط منتظر علامتی هستیم که بهمون بگه امنیت کامل برای حرکت کردنمون برقراره. ما حدودا پانزده دقیقه وقت داریم...

«هری پاتر و فرمان ققنوس؛ جی. کی . رولینک»