سماع
بانگ گردش های چرخ است این که خلق ؛می سرایندش به تنبور و به حلق
پس حکیمیان گفته اند این لحن ها ؛ از دوار چرخ بگرفتیم ما
مومنان گویند کآواز بهشت ؛ نغز گردانید هر آواز زشت
ما همه اجزای آدم بوده ایم ؛ در بهشت آن نغمه ها بشنوده ایم
ناله ی سرنا و طنبور و دهل ؛ چیزکی ماند به آن ناقور کل
گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی ؛ یادمان آید از آن ها اندکی
پس غذای عاشقان آمد سماع ؛ که در آن باشد خیال اجتماع
قلب های بسته روزی باز خواهند شد